تبليغاتX

:: تاریک ::

تاریک

نقد تاریک اما روشن...



با ياد يکتای هستی

سرزمين پهناور ايران ، با داشتن موقيعت خاص خود و قرار گرفتن ميان دو تمدن شرق و غرب و همچنين ، با برخورداري از ويژگي طبيعي ، هنري و فرهنگي كه موقيعت ممتازي را در زمينه توسعه جهانگردي براي آن ايجاد خواهد كرد ، زماني مي تواند به رقابت با كشورهاي توريستي جهان بپردازد كه عوامل زير بنايي و اركان توسعه صنعت جهانگردي خود را پي ريزي كند و استحكام بخشد .

بديهي است كه اتخاذ چنين سياستي مي تواند فعاليتهاي جهانگردي را به سوي رشدي همراه با توسعه ساختارمند سوق دهد .

آمار درباره صنعت جهانگردي ايران چه مي گويند ؟

ايران با داشتن بناهاي تاريخي و فرهنگي گوناگون تنها 9% از درآمد توريسم دنيا را به خود اختصاص داده است ، در سال 1381 تعداد تنها يك ميليون و دويست هزار نفر گردشگر خارجي از ايران بازديد نموده اند كه از اين تعداد 350 هزار نفر از طريق مرز هوايي و بقيه از طريق مرزهاي زميني و حدود 1% از تعداد كل نيز از طريق مرز دريايي وارد كشور شده اند .

بيشتر گردشگران خارجي از كشورهاي حوزه خليج فارس ، آذربايجان ، عربستان سعودي و چند كشور اروپايي بوده است .

گردشگران اروپايي بيشتر از طريق مرز هوايي وارد كشور شده اند و شهرهاي اصفهان ، شيراز ، يزد ، كاشان ، كرمان مورد بازديد آنها قرار گرفته است .

بيشتر گردشگران حوزه خليج فارس و عربستان ازشهر هاي شمالي كشور بازديد كرده اند .

بر اساس استانداردهاي بين المللي به ازاي ورود دو جهانگرد به هر كشور يك فرصت شغلي ايجاد خواهد شد .

: ورود گردشگران ايراني به تركيه در سه ماهه اول سالجاري ميلادي با 27درصد افزايش نسبت به دوره مشابه سال گذشته به 89هزار نفر رسيد.

گردشگران ايراني در اين دوره بعد از گردشگران آلمان ، بلغارستان و روسيه بيشترين تعداد گردشگر خارجي ديداركننده از تركيه هستند.در اين دوره سهم گردشگران ايراني دركل گردشگران خارجي كه از تركيه ديدن كردند به 62/4 درصد مي رسد.بررسي آمار وزارت جهانگردي تركيه نشان مي دهد، در سه ماه اول سال گذشته 69 هزار و 679گردشگر ايراني وارد تركيه شده بود كه اين تعداد 18/5 درصدگردشگران خارجي را تشكيل مي داد.براساس همين آمار فقط در ماه مارس 46هزار و 949 گردشگر ايراني از تركيه ديدن كردند كه نسبت به دوره مشابه سال گذشته 97/27 درصد افزايش دارد.در ماه مارس در رده بندي تعداد ورود گردشگران خارجي به تركيه نسبت به مليت آنها، گردشگران ايراني با سهمي برابر 99/5درصد در رديف سوم قرارگرفتند.تعداد گردشگران ايراني كه در سال 2003 ميلادي از تركيه ديدار كردند، با46/14 درصد افزايش نسبت به سال 2002 به حدود نيم ميليون نفر رسيده بود.در سال 2003 ميلادي در مجموع 13 ميليون و 958 هزار و 45 گردشگر خارجي وارد تركيه شده بودند كه انتظار مي رود كه با اين روند در سالجاري ميلادي بيش از 15 ميليون گردشگر خارجي از تركيه ديدن كنند.

متاسفانه بايد گفت كه در حال حاضر صنعت جهانگردي يكي از مظلوم ترين صنايع ايران به شمار مي رود .

علل عدم رشد صنعت جهانگردي در ايران

ا – تبليغ منفی

يكي از علل اساسي عدم رشد صنعت جهانگردي در ايران را مي توان به تبليغات سوء دشمنان همچون اعلام كردن ايران جزو كشورهاي تروريست بيان كرد ، تصويري زشت از كشور ما به جهانيان ارائه ميدهد و در نتيجه در دنيايي كه مردم بايد پول بدهند و وقت خود را با آرامش خاطر در سفر بگذرانند ، ايران را از ليست كشورهاي مورد علاقه جهانگردان حذف مي كند . يا شايد هم برعکس

2قوانين خاص

به رغم اينكه دولتمردان ما هميشه از صنعت جهانگردي به عنوان يك راه حل براي تحصيل درآمد ارزي و ايجاد اشتغال بيشتر ياد مي كنند ، اين صنعت مورد لطف و عنايت قرار نگرفته است و در عمل هم خلاف آن رفتار گرديده است .

هر چقدر گمرك شريط ورود را سخت تر كند فشار به اين صنعت بيشتر ميشود و هرچه تسهيلات سيستم گذرنامه در گلوگاه هاي ورودي و خروجي كشور كم مي شود ، اين صنعت بيش تر لطمه مي بيند ، ضمن آن كه قوانين سخت هم ركود اين صنعت را تشديد ميكند .

3 عدم حضور بخش خصوصي

از جمله مشكلات بخش خصوصي فعال در اين صنعت ، وجود بخش نه خصوصي نه دولتي مانند بخش هاي مربوط به بنياد و بخش عمومي است ، بخشي كه در حقيقت سرمايه اي غير مستقيم و متعلق به دولت دارد ، ولي ظاهر دولتي ندارند و رقيب بخش خصوصي به شمار مي آيند .

سازمان صنايع ، سازمان تامين اجتماعي ، بنياد هاي مختلف و اخيرا بانك هاي دولتي كه در سرمايه گذاري در هتل ها ئ آژانس ها ي مسافرتي را با سرمايه و نفوذ بخش دولتي گرفته اند ، رقيب بخش خصوصي شده اندو تا زماني كه دولت به عنوان يك عامل اجرايي قابل در كنار خود نپذيرد مشكلات همچنان ادامه خواهد داشت .

4آموزش همگاني

به ياد آوري صحنه ورود يك توريست خارجي به شهرها كشورمان علل خصوص خارجي در اين مورد بسنده مي كنيم ، قضاوت بعهده خودتان !!

5نداشتن امكانات مناسب

نبود هتل هاي مناسب ، راههاي دسترسي مناسب به محلهاي باستاني ، امكانات تفريحي و...

6تغيير سا ختار شهرها به سمت توريست پذيري

اگر بخواهيم كمي واقع بينانه تر به شهرهاي توريست پذير كشور بنگريم به اين خواهيم رسيد كه توريست به هنگام سفر به آن شهر هيچ گونه تابلو يا نشانه اي در خصوص راهنمايي به امكان ديدني يافت نمي كند يا در صورت وجود آنها به زبان فارسي هستند ، يكي از مثالهاي نزديك و آشنا بناي تاريخي رختشورخانه زنجان ذكر كرد كه بيشتر ساكنان زنجان از موقيعت مكاني آن اطلاع دقيقي ندارند ، اگر بخواهيـم در اين زمينه سري به كشور دوست و همسايه تركيـه بزنيم در هنگام مراجعت به ضعف در اين صنعت پي خواهيم برد .

7گسترش ايرانگردي

صنعت جهانگردي را نبايد به توريست خارجي خلاصه كرد بلكه با يد با وارد كردن مسافرت در سبد زندگي مردم كشورمان به اين صنعت رونق بخشيد و اين امر جز با تحقق توريسم ارزان نمي توان به آن رسيد .

8كهنه و قديمي بودن صنعت حمل و نقل

نبودن ناوگان مسافربري مناسب و منطبق با تكنولوژي روز به عدم رشد اين صنعت عنوان كرد

9عدم تبليغات و اطلاع رساني در اينترنت

يكي از ابزارهاي جذب توريست براي زمانهاي و فصل هاي مختلف نيز استفاده از اينترنت است به اين وسيله مي تواند در تمامي فصول توريست را به ديدار از ايران دعوت كرد .

در اين زمينه بايد تبليغ را متناسب با تنوع خاص كه در كشور وجود دارد ارايه كرد با توجه به اكو سيستم ايران مي توان هم توريست علاقهمند به گنجينه هاي فرهنگي و توريستي جذب كرد و هم علاقهمندان شكار را .

10- عدم جذابيت موزه هاي كشور

وقتي به يك موزه مراجعه ميكنيم مي توان بيشتر به اين ضعف آشكار رسيد ، بهاء گران ورودي كه باعث شده است مردم كمتر به بازديد از اين مكانها بپردازند و موقيعت مكاني نا مناسب موزه كه مشاهده مي شود اكثر موزه هاي كشور در خارج از شهر ها بنا گرديده است .

11- بكارگيري افراد نا كار آمد و غير متخصص در اين صنعت

به ذكر همين موارد در باره عدم رشد صنعت توريسم در ايران بسنده كرده و به راه كارهاي دولتمردان در خصوص رونق به اين صنعت مي پردازيم .

  • ايجاد سازمان جهانگردي و ايرانگردي
  • ارائه طرح وزارت ميراث فرهنگي و گردشگري
  • ايجاد پايگاههاي اينترنتي مختلفwww. Itto.org
  • ايجاد مناطق آزاد تجاري : كيش- قشم – چابهارو…
  • مرمت آثار باستاني
  • ايجاد آژانسهاي تخصصي در زمينه توريست  و…

جاذبه هاي مهم گردشگري برخي از استانهاي كشور

سيستان و بلوچستان : شهر سو خته ----  خراسان : حرم مطهر ، فردوسي ، خواجه ربيع ، كلات نادري ، ---   سمنان : چشمه علي ، مقبره بايزيد بسطامي

مازندران : دريا ي خزر ، كاخهاي رامسر ---   گيلان ـ ماسوله ، جنگلهاي طالش ---   ارديبل ـ مقبره شيخ صفي الدين ، گردنه حيران ، سرعين

آذربايجان غربي ـ منطقه ييلاقي بند ، كليساي كندي --- آذربايجان شرقي ـ شهر سنگي --- زنجان ـ گنبد سلطانيه ، رختشويخانه ، غار كتله خور ، بازار زنجان

همدان ـ غار علي صدر ، مقبره بو علي سينا ---  قزوين ـ دروازه تهران قديم --- قم ـ حرم حضرت معصومه ---- اصفهان ـ سي و سه پل ، پل خواجو ، باغ پرندگان ، مسجد امام

لرستان ـ پل دختر --خوزستان ـ مقبره دانيال نبي ، چغازنبيل ---بوشهر ـ قلعه پرتغاليها --فارس ـ تخت جمشيد ، حافظيه ، سعديه ، --كرمان ـ ارگ بم--كرمانشاه ـ بيستون ، طاق بستان

با نگاهي گذرا مي توان گفت تمامي استانهاي كشور جاذبه هاي توريستي زيادي دارند كه بهره برداري از اين جاذبه ها نيازمند يك مديريت قوي و گسترده مي باشد .

باتشکر از شما در خصوص ارسال نظرتون

yadegar78_83@yahoo.com -

                                                                                                                                                               daniel

+ درد دل یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385زمان 8:42 من گفتم دانیل |

نمی دونم چرا برگها دارن میمیرن ؟؟/

+ درد دل شنبه سی ام اردیبهشت 1385زمان 7:22 من گفتم دانیل |

طنز اجتماعي يك جوان ايراني و يك روز ايراني (2)

طنز تاريك -اين مطلب نقداجتماعي سياه مي باشد 1304-

نويسنده :دانيل

 

"حالا چاره اي نداشتم و بايد به بالا شهر مي رفتم

و اما ادامه ماجرا
.....
حالا چاره اي نداشتم و بايد به بالا شهر مي
رفتم يه جورهايي هم ته دلم خو شحال بودم كه محل كارم بالا شهره تقريبا نزديك هاي ظهر بود. صداي اذان از مسجد به گوش مي رسيد . مدرسه ها هم داشت تعطيل مي شد اوه چي همه جمعيت !!! اونجا باز چي اتفاقي افتاده ؟؟؟
صداي عربده و فحش هاي ركيك تمام
جو منطقه را فرا گرفته بود كمي جلوتر رفتم ديدم چند نفر زنجير و پنجه بوكس به دست دارن به يك مرد ميانسال دارن با كمال خشونت دعوا ميكنن اون مرد هم قفل فرمون ماشين دستش بود اونطرف تر هم ديدم دو تا موتور افتاده زمين و در يه تاكسي هم بازه خلاصه خيلي شديد بود كه ناگهان ديدم سرو كله الگانزس ها با اون صداي نابه هنجار شون اومد با وحشت مردم همه سريع متفرق شدن آدمي كه كمتر قيافشون به آدم مي خورد بدون اينكه بدونن مقصر كيه شروع كردن به زدن مردم با باتون برقي حالا نزن كي بزن !!!!
من از
ترسم كه باتون نخورم و به جرم اختشاش در نظم عمومي دستگير نشم پا به فرار گذاشتم . حالا ندو كي بدو. بعد از حدود 1 كيلومتر دويدن لهله كنان ايستادم داشتم از تشنگي ميمردم اوه انگار سقا كربلا واقيعت پيدا كرده بود اونطرف خيابون يك سقا خونه بود له له كنان به سمت سقا خونه دويدم بدون توجه به خيابون كه ناگهان ولو شدم رو زمين احساس كردم پام درد شديدي داره . با يه ماشين كه داشت از فرعي در ميومد تصادف كرده بودم . يه دفعه به نظرم اومد ميان زمين و هوا هستم . اره درست بود راننده ماشين بود كه من را از زمين بلند كرده بود و اين جمله را ميگفت: آخه نفله كوري و....!!! دوباره محكم كوبيد من را به زمين .
اعصابم كلي خورد شده بود بلند شدم و گفتم شما
بيبن خوب براحتي به من گفت خوب حالا كه نمردي تازه اگر هم مردي خوشبحال بابا و ننه ات مي شد كه مي تونستن از بيمه ماشين ديه بگيرن . ديدم كه نه بابا اگه يه خورده ام باهاش كلنجار برم يه چيزي هم بدهكار مي شيم .
از طرف معذرت خواهي كردم و لنگان
لنگان بسمت سقا خونه رفتم دهنم رو بردم جلو كه اب بخورم ديدم كه هيچ ابي تو اب سرد كن نيست . شيرهاي آب انگار سالها بود كه خشك شده بود تعجب كردم از اسمي كه روي اون جا گذاشته بودن : سقاخانه لب تشنه گان كربلا .... بيخيال شدم و راهم را لنگان به سمت ايستگاه مترو ادامه دادم .
مدارس
هم تعطيل شده بودن و از قضا كه من درمدسه دختر ها بودم دختر خانوم ها به محض در اومدن از مدرسه بيشتر شون به سمت كوچه اي كه كنا ر دبيرستان بود مي رفتن با چادر و در عرض چند ثانيه با ظاهري متفاوت و بدون چادر و آرايش كرده و ماماني از كوچه ميومدن بيرون خيلي جرات مي خواست كه كه در اون موقع از جلوي اونها رد شي ؟؟؟
من
كه شلوارم خاكي و كفشهايم هم بهش لجن خشك شده بود لنگ لنگ كنان بالاجبار از جلوي اون جمعيت گذشتم خدا كافر را نسيب نكند انگار بره اي بودم تو گرگها !!! خلاصه هر جور متلك يابه قول روشن فكرها انتقادي را شنيدم و سعي كردم به سرعتم بيفزايم تا بتونم از اون جهنم جون سالم به در ببرم .
بالاخره رسيدم ايستگاه مترو ...مردم
مي ديدم كه با وحشت و عجله فراوان انگار كه بمبارون داره ميشه به زير زمين در حال حركتن من هم خودم را سپردم به موج مردم و سرازير شدم .....
اوه چقدر باكلاس بود
راسيش رابخواهين اولين بار بود كه مترو مي خواستم سوار شم يه جودهايي ذوق زده شدم خيال كردم كه خارجم !!! در همين هنگام كمي به خودم و ايران نيز باليدم كه تونسته بوديم مترو در ايران داشته باشيم . بليط مترو را تهيه و در كمال نديد پديدي به زيرزمين رفتم نوشته بود ميرداماد و من هم آدرسم نيز انجا بود . داشتم در و ديوار رو مي خوندم كه اين رو نوشته بود
ايراني جنس ايراني بخر !!!! !1304

يه پوز
خندي ته دلم زدم و گفتم نه بابا ؟؟؟؟؟ نه اينكه خيلي با كيفيت و ارزونه !!!!!
صداي قطار اومد مردم همه به خط قرمز نزديك شدن و بلندگو ميگفت لطفا جهت
ايمني جان خودتان از خط قرمز فاصله بگيرين اما كو گوش بدهكار !!!
مترو ايستاد اوه اوه دارم له ميشم . انگار كه دارن سكه  طلا دارن داخل واگن پخش مي كنن همه رو صندلي ها پريدن  در عرض كمتر از 10 ثانيه مترو پرشد و مترو راه افتاد .
صداي خانومي يه دفعه اومد كه ضمن خوش امد گويي داشت ايستگاه بعدي را معرفي مي
كرد . جا براي سوزن انداختن نبود به چهرهاي مردم نگاه ميكردم يكي خواب بود . يكي با موبايل حرف مي زد . يكي با خودش سرشو تكون ميداد و زمزمه مي كرد . يكي روزنامه مي خوند دو تا سرباز هم كه مثل من از سوارشدن به مترو ذوق اومده بودن داشتن بزور باهم فارسي حرف ميزدن معلوم بود كه آذري زبانند .
مترو رسيد به ايستگاه اول. واي چقدر
جمعيت اينجاست ايها كجا ميخوان سوار شن دو سه نفري به زور خودشون را زدن داخل و بقيه جاموندن در اتوماتيك داشت بسته ميشد كه ناگهان صداي پير مردي درامد كه داشت مي گفت كمك كمك ساكم ، دستم ........
صحنه دردناكي بود پيرمرد ميان در گيركرده بود
به زور خودش را كشيد داخل ولي چه فايده ساكش از دستش رها شد و مترو نيز به حركت افتاد. پيرمرد محكم به پنجره مي كوبيد و مرگش را از خدا مي خواست مردم كه ديدن حالش خيلي خراب است از او جويا شدن كه ان چي بود كه از دستت رهاشد او با آه گفت: عكس كمر زنم بود او ديسك كمر دارد من يك بازنشته ارتش هستم و بايد براي عكس مجدد نصف حقوقم را خرج كنم و من به هزار زور پول اينكار را جور كرده بودم و حالا داشتم مي بردم مطب تا دكتر نظر دهد چند نفري از او خواستن تا خونسردباشد و در ايستگاه بعدي پياده شود و به دنبال عكسها بگردد .
حالم خيلي گرفته شد و رفتم تو فكر
.....

Yadegar78_83@yahoo.com

 

 

درج اين مطلب فقط با ذكر نام اينجانب معتبر است

yadegar78_83@yahoo.com

1304

 


           

 

+ درد دل پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385زمان 7:35 من گفتم دانیل |

اجتماعي يك جوان ايراني و يك روز ايراني (1)

تاريك اما روشن  )) اين مطلب نقداجتماعي سياه مي باشد 1304((

نويسنده : دانيل

 "صبح شده بود از خواب بيدار شدم
صبح شد ه بود آفتاب خانوم اومده بود بيرون به زور و با صداي غمگين مادرم از خواب بيدار شدم هوا كمي سرد به نظر مي رسيد... تلو خورن به سمت دستشويي رفتم در آينه خودم را ديدم كم كم داشت چهرم داد ميزد كه از زندگي ايراني خسته شده مادر كمي نون پنير برام اورد ناگهان صداي نابهنجار و گوش خراش ميوه فروش از بيرون اومد كمي انگار امروز شوك زده شده بودم بسوي تلويزيون رفتم شبكه 1 اخبار بود به غارت بردن قرقيزستان بود انگار اونجا آخر زمان شده و همه داشتن با هم تسويه حساب مي كردن يك دفعه از راهرو يه صدايي اومد آره !!!همسايي بالايي ها بودن باز زن و شوهر به جون هم افتاده بودن توجه اي نكردم كانال را عوض كردم شبكه 2 داشت آموزش ودرس كنكور نشون ميداد با اينكه يكبار بيشتر در كنكور شركت نكرده بودم ولي ديگه از دانشگاه تنفر داشتم چون اونجا بايد يا برادر يا پدر يا همسايه بغلي پدربزرگت شهيد يا جانباز باشه قبول بشي تازه قبول هم كه شدي پول از كجا ترمي 500 هزار تومان.. خوب كانال را عوض كردم شبكه 3 طبق روال داشت الكي جلسه ي جوانان را نشان ميداد ديگه رغبت نكردم دوتا كانال ديگه را بگردم خاموشش كردم زنگ خونه به صدا در اومد اه باز اومدن براي ديدن كنتور آب! بابا همين ديروز بود كه فيش اورده بودن رفتم پايين قبض اب رو گرفتم خيلي جالب بود چند گزينه جديد هم به اون اضافه شده بود نوسازي شبكه روستايي از همه بيشتر خودنمايي مي كرد ديروز اخبار ميگفت نسبت به سالهاي قبل انقلاب 70 درصد روستاها لوله كشي شدن و همه هزينه ان نيز از درامد نفتي بوده فيش رو گذاشتم كنار تاقچه و اماده شدم برم بيرون براي جستجو كار به مادر قول داده بودم كه حتما امروز كار پيدا مي كنم يواش يواش بسمت خيابن رفتم پسري 12 يا 11 ساله را ديدم كه با سر و وضعي نامناسب با يك گاري صداشو انداخته بود داخل گلويش و داشت آواز معروف نمكي ( نون خشكي . پلاستيك كهنه ..) را مي خوند خيلي دلم سوخت اون بايد الان سر كلاس درس باشه نه اينجا ؟؟يه دفعه ديدم خط واحد با صداي زيادي داره به ايستگاه ميرسه اتوبوس وايستاد خدايا جايي نبود تا وارد اين چرخ گوشت ايروني بشيم خلاصه بزور سوار شدم داخل اتوبوس با صحنه هايي بدي مواجه شدم جواني را ديدم كه داشت يواشكي جيب يك پيرمردي را ميزد رويم را آنطرف كردم و به روي خودم نياوردم جووني به موهايش ژل زيادي زده بود و به راحتي روي صندلي لم داده بود كنارش هم مردي با عصا و پا در گچ ايستاده بود هر لحظه كه اتوبوس ترمز مي گرفت به اينطرف و انطرف پرت ميشد براي اينكه جمعيت بيشتري بتونن به اتوبوس سوار بشن به ته اتوبوس قسمت مردونه رفتم خانومها كيپ تا كيپ وايستاده بودن يه دفعه ديدم كه يكي از خانومها اونطرف تر جيغي كشيد و با دو تا جوون شروع به بحث كرد بحث شون بالا گرفت داشت حس غيرتم گل مي كرد ولي ديدم از من گردن كلفت تر و حاجاقا تر  وايستادن و دارن تماشا مي كنن چرا من ؟؟كه ناگهون ديدم رسيدم به ايستگاه و بايد پياده شم اومدم پياده شم ناگهان يه آقا گنده من را بخاطر اينكه سوار شه حول داد و رفت تو جوب آب جوب پر از لجن بود دختر دبيرستانيها كلي به من خنديدن و من خيلي با شهامت بلند شدم و از آنجا دور شدم موتوريها داخل پياده رو ويراژمي دادن يك دفعه ديدم خانومي ميانسال از روي زمين داره كشيده ميشه آره موتوري ها كيف شو زدن مردم اومدن سر خانومه و موتوري هم مثل قطره رفت تو زمين و غيب شد وضع خانومه خيلي ناجور بود به نظرم دستش شكسته بود هيچكي جرات نداشت به اون دست به زنه چون همه مرد بودن و اون نامحرم حساب مي شد زن ناله مي كرد كه ناگهان خانومي پيدا شد و به كمك اون شتافت حالا بيا يك ماشين پيدا كن كه وايسته و خانوم را به بيمارستان ببره همه از ترس اينكه بگن باهاش تصادف كرده نمي ايستادن ديگه اعصابم خورد شده بود ولي يك دفعه به خودم اومدم ديدم بايد به دنبال كار برم از ميون جمعيت خارج شدم .
از جلوي هر مغازه اي كه مي گذشتم به دقت نگاه مي كردم تا شايد يه اطلاعيه كار ببينم ولي نه خبري نبود . به روزنامه فروشي رسيدم و تصميم گرفتم يه روزنامه بخرم تتير همه رو نگاه ميكردم
بيجه اعدام ميشود ، بيمه از دادن ديه به خانواده قربانيان طفره رفت
علي دايي ازدواج كرد . نيك بخت واحدي 2.5 چاق شد . قرارداد بكهام برابر با بودجه چند استان ايران
مطالب جديد براي خريد سربازي . خانه فساد در زعفرانيه متلاشي شد
زني براي مهريه اش دو چشم همسرش را خواست . اسيد پاشي براي انتقام
سرم داشت گيج ميرفت چي ميگذره ؟؟
روزنامهاي خريدم رفتم قسمت كاريابي فقط اينها را ديدم
منشي خانوم باتجربه(حالا تجربه چي باشه نمي دونم )!! 1304
منشي خانوم با ظاهري آراسته !!!
بازار ياب با 400 هزار تومان درآمد ماهيانه !!
ليسانس شيمي جهت شركت در نور آباد فارس!!
جوان آراسته و خوش بر خورد با حقوق بالا 1 ميليون ماهانه ؟؟؟؟ آره همين بود شماره اش را ياداشت كردم به جستجوي كيوسك تلفن رفتمخوب از دور ديدمش جالبه خلوته سرعتم را زياد كردم تا كسي زود تر نرسه خوب رسيدم اه گوشي نداره دوباره راه افتادم بالاخره رسيدم چند نفري وايستاده بودن نگاههم را دوختم انطرف خيابان دو تا دختر كه شايد سن شون به 18 هم نرسيده بود كنار خيابون وايستاده بودن تا حد جنون آرايش كرده بودن شلوارشون داشت كم كم به زانو ميرسيد يه دفعه يكيشون دسته شو برد تو جيبش و با يك حالت موبايلش را از جيببش در اورد و مشغول صحبت شد و انويكي هم كه انگار داشت مي رفت اردو با يه كوله پشتي بزرگ در اين هنگام صداي يكي از خواننده هاي لس انجلسي اومد اره طبق روال بچه پولدارها كه صداي خنده انها خيلي بلند بود اومد جلوي ان دو دختر ترمز زدن و انها با خوشحالي هر چه تمام تر سوار ماشين اونها شدن كه يك دفعه يه نفر زد به من خيال كردم كه خوابم نه نوبت تلفن به من رسيده بود سرم را بردم داخل كيوسك واي اينجا دفتر تلفنه يا كيوسك باز به اين جمله ها برخوردم :
 
يك ناز24 ساعته در خدمت شما تلفن ؟؟؟؟ موبايل ؟؟؟؟؟ اسم نگين راه راه
عزت آقا تلفن ؟؟؟؟؟
فاضلاب باز كني مجيد ؟؟؟؟؟؟؟

آژانس مصيبت در خدمت شما

قبولي كنكور با چك تضميني !!!!!!!!!
هم داشتم مي خوندم هم شماره مي گرفتم كه ناگهان اونطرف گوشي را برداشت يه خانوم با ناز هر چه تمام تر جواب داد از اون آدرس خواستم تا به اونجا برم ولي هيچ اطلاعاتي در رابطه با كار نگفت اوه بالا شهر بود بايد خيلي راه مي رفتم تا به اين آدرس برسم تصمصيم گرفتم كه با مترو برم و سرازير شدم به سمت ايستگاه مترو ................
yadegar78_83@yahoo.com

درج اين مطلب فقط با ذكر نام اينجانب معتبر است

yadegar78_83@yahoo.com

1304

 

 

ادامه دارد
www.asylum-norway.com
www.kanune-iraniha.de

 

+ درد دل چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385زمان 8:51 من گفتم دانیل |

با سلام به همه دوستان

هدف از تشکیل وبلاگ نقد است  امیدوارم بتونم در خدمت بهتر شدن بعضی از مشکلات باشم

خوشحال میشم با  افرادی که علاقه مند مطالب من هستن نظر بدهند

+ درد دل چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385زمان 7:46 من گفتم دانیل |