تبليغاتX

:: تاریک ::

تاریک

نقد تاریک اما روشن...



بدنبال اسپانسر برای چاپ کتاب به نام  تاریک

با موضوع  نقد اجتماعی

 این کتاب من با موضوع روز و چند داستان و خیلی جالبه برای رپ خونی

هرکی خواست بگه

 

از اسپانسرها فقط برای تقبل هزینه کتاب دعوت بعمل می آید 

از دوستانی که در این زمینه اطلاعی دارند کمک درخواست میشود

با ایمیل  تماس بگیرین

yadegar78_83@yahoo.com

+ درد دل یکشنبه بیست و چهارم دی 1385زمان 17:50 من گفتم دانیل |

وقتي دلگيري و تنها بايد فقط از آبي دلت بنويسي

بنگري به دريا به آخرش چقدر غرق هست تو دريا

خسته ام چرا اينطوريه ، برف بايد بياد           دريا ديگه يخ مي زنه

آفتاب ديگه نمياد بيرون ؛ مگه تو هم با ما قهر كردي يا پشمون شدي

حالا زمستون بي قراره پر انتظاره

فراره  يك نگاره              پر بهار ه

خسته شدم بخدا

وقتي اومدم كجا بودين

برف ميومد كشته شدم از اين همه سرما    

پس مي گفتي دلت گرمه  ولي نه انگار خاموش داشت ميشد   . هر چي محبتم مي سوزونم ديگه گرما نداره              طاقت نداره  نگرانه

حق داره بايد بره  اينطوري راحت تره   بايد بره 

ولي خسته ام   خيلي خسته ..........    

+ درد دل جمعه هشتم دی 1385زمان 23:52 من گفتم دانیل |