تبليغاتX

:: تاریک ::

تاریک

نقد تاریک اما روشن...



نه مثل تو با دست‌های پزشک به دنيا آمدم؛‌ نه کسی برای مادرم ميخک سفيد آورد؛ از اين رو گريستن نمی‌توانم.                                                                               

از شکم مادر به زمين افتادم، چون دانه‌ای؛ کسی از انسان بودنم با من نگفت؛ از اين رو سخن گفتن نمی‌توانم.

در شب‌های من هرگز ستاره‌ای سرنزد؛ در روستای‌‌   دنيا به کوچکی مشت‌هايم بود؛ از اين رو ديدن نمی‌توانم.

کسی شب‌ها نوازشم نکرد؛ دست‌های مادرم پرپينه بود و تاول‌زده؛ از اين رو دوست داشتن نمی‌توانم.

کسی برای من کفش و لباس زيبا نخريد؛ لباسم خاک بود و پاهايم کفش؛ از اين رو نگاه کردن به پاهايت را نمی‌توانم.

مرا مثل تو در پارچه سفيد قنداق نکردند؛ پس سيزده خواهر و برادر شيری از سينه مادر نصيب من نشد؛ از اين رو فهماندن دردهايم را نمی‌توانم.

مثل تو در مدرسه‌های بزرگ درس نخواندم؛ نه قلمی داشتم، نه کتاب و دفتری و نه آموزگاری؛ از اين رو خنديدن نمی‌توانم.

نه خانه و آپارتمانی ديدم و نه رانه‌ای (اتومبيل)؛ مادرم مشتی خاک نيز نداشت؛ از اين رو مردن نمی‌توانم.

 

چی داری  برای گفتن   آیا چیزی هست ؟؟؟؟؟

این تصویر یک  زن نماینده در مجلس امروز

یک زن قهرمان ایرانی که با داور دست نمی دهد ؟؟؟.

چی داری بگی  بگووووووووووووووووووووووو

+ درد دل یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386زمان 17:20 من گفتم دانیل |

سلام

بر   او   بر تک کوچولو

بر تو بر ما بر شما برآنها

 

 

راستش خوابیده بود   وقتی امدی دیگر   پریده بود 

 

هیچ می دانی به بیراه 

 

چی میگی  هیچ می دونی ؟؟؟؟

+ درد دل پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386زمان 14:21 من گفتم دانیل |

امروز چهار شنبه است در ایران تقریبا هو سرد  به وجو د  آمده

 

ایران  هم مانند هر روز دم از انرژی هسته ای می زنه

قیمت مسکن روز به روز بالاتر

رفاه اجتماعی پایین  امده

شنیدم که در تهران قاچاق چی ها را شبانه دستگیر کرده اند

ترافیک تهران هم به روزهای قبل برگشته  شلوغ  شلوغ تر

اوضاع رویه هم رفته خوب نیست

شما چه طور هستید ؟؟؟؟؟ 

+ درد دل چهارشنبه نهم آبان 1386زمان 15:34 من گفتم دانیل |