تبليغاتX

:: تاریک ::

تاریک

نقد تاریک اما روشن...



میگن نمی دونم درسته یا نه

آقای پالیزار اتهام اختلاس، اتهام دزدی، رشوه و اتهام قتل به یک سری از روحانیون و سران زده. تصور کنید اگر این حرفها از سوی یک روزنامه نگار ساده و یا یک حتی مقام مسوول جناح اصلاح طلب عنوان می شد، نشر اکاذیب و تضعیف نظام تلقی می شد و کارشان می رسید با کرام الکاتبین، اما خوب آقای احمدی نژاد گویااین بار شمشیر را از رو بسته و رییس جمهوری بد جوری زیر زبانشان مزه کرده که حاضرند زیر پای خیلی از همپالکیهایشان را بکشند به قیمت انتخاب دوباره. آقای پالیزار که فعلا صحیح و سالم هستند و در پناه مهرورزی رییس جمهور مشکلی برایشان پیش نیامده، امیدواریم سایه مهرورزی رییس جمهور شامل حال همه روزنامه نگاران و گروههای سیاسی بشود.

و سخن دوم در رابطه با تبعیض بنزینی جدید

پولدارها اینطرف  بقیه هم برند بمیرند :

یعنی اگر روز یکم تیرماه، من با ماشینِ مثلاً پرایدم در پمپ بنزین، مشغول پر کردن باک ماشینم با بنزین صد تومانی سهمیه‌ای باشم و چشم‌ام بیفتد به راننده‌‌ی دیگری که بنزین پانصد و چهل تومانی سوپر در مثلاً پرادوی خودش می‌ریزد، در بین نگاه‌هایی که میان ما دو نفر رد و بدل می‌شود، چه معنا یا نداهای ذهنی، احتمالاً با لبخند پرتاب خواهد شد؟ فخر فروشی من بر او که از سوبسیدِ آشکاری برخوردارم که دولت او را از آن محروم کرده؟ فخر فروشی او بر من که هنوز نیازمندِ اعانه‌ی دولت‌ام و او آزاد؟ در این باره بدجوری گوگیجه‌ی فلسفی گرفته‌ام. چه نداهای ذهنی دیگری ممکن است این وسط رد و بدل شود؟ و برای رفع این معضل فلسفی ـ روان‌شناختی، چه راه حل یا تحلیلی البته  به جز «پرایدو» به ذهن‌تان می‌رسد؟

+ درد دل سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387زمان 9:46 من گفتم دانیل |